alirezastaff
درباره وبلاگ
ورود اعضا
مطالب اخير
آرشيو وبلاگ

پس از گذشت یک هفته از آغاز تهاجم هوایی عربستان و ائتلاف عربی به یمن،اخباری مبنی بر حضور نیروی زمینی عربستان به یمن منتشر شده شده است که قصد داریم به برسی این موضوع بپردازیم.

آنچه که عربستان تاکنون آن را عملیات نظامی معرفی کرده است در واقع تنها عملیات های نظامی را شامل شده که عمدتا اهداف این حملات از بین بردن زیرساخت ها ،فرودگاه ها،پاسگاه ها و دژهای ارتش و در برخی موارد حمله به مقرهای احتمالی انصارالله و کمیته های مردمی بوده است.اما این حملات تاکنون نتیجه ای در بر نداشته است.

از نظر اصول نظامی حملات هوایی به سه جهت صورت میپذیرد.اول زمانی است که نیروی پیاده نیاز به پشتیبانی هوایی داشته باشد و دوم زمانی که ارتشی قصد کند کردن پیشروی نیروی زمینی دشمن را در عرصه جغرافیایی دنبال کند و آن هم به شرطی است که نیروی پیاده ای برای مقابله با نیروی زمینی دشمن در حال صف آرایی باشد و نیازمند زمان بیشتر برای ایجاد آمادگی نبرد برای خود را داشته باشد.جهت سوم نیز در زمانی صورت میگیرد که کشوری قصد حمله همه جانبه به کشور هدف را دنبال کند و در این راستا ابتدا منابع استراتژیک نظیر فرودگاه ها یا پایگاه های هوایی و دژهای نظامی را موردهدف قرار خواهد داد که طول آن معمولا از سه تا چهار روز بیشتر نخواهد شد.

در حال حاضر عربستان صعودی ظاهرا قصدی برای عملیات زمینی نداشته است اما چنانچه این حمله هدفمند بوده باشد و صعودی ها از این اقدام خود پشیمان نشده باشند و از قبل برنامه ریزی یک حمله هدفمند شده را در اتاق های جنگ خود ترسیم نموده باشند قطعا پس از گذشت یک هفته،عملیات زمینی عربستان آغاز خواهد شد.

این عملیات به احتمال زیاد از دو محور صورت خواهد گرفت.اولین حمله استراتژیک نیروهای پیاده صعودی به تنگه خشکی مواصلاتی میان عدن و خاک یمن خواهد بود.یعنی دقیقا گردنه ای که نیروی زمینی ارتش یمن و انصارالله و کمیته های مردمی به واسطه آن میتوانند خود را به عدن برسانند.البته پس از بستن کامل این گردنه احتمالا مرحله من گذاری و بمب گذاری در این منطقه شروع خواهد شد.چرا که اقامت نیروهای صعودی در این منطقه بسیار دشوار به نظر میرسد.از طرفی نیز عربستنان برای ترسیم یک کمربند مقاومتی طویل در این منطقه ملزم به استقرار ناو جنگی در ساحل یمن و حضور بالگرد در دنباله این زنجیره و در مرحله سوم نیز حضور تانک های جنگی با اختلاف مشخص شده است تا در این صورت بتواند از حضور یمنی ها به عدن جلوگیری کند.

محور دوم حمله عربستان به یمن احتمالا به صعده خواهد بود البته این واضح است که صعودی ها قادر به محاصره صعده نخواهند بود.همانگونه که در سال1388 از این کار عاجز مانند،امروز نیز با چند برابر شدن نیروهای تحت امر انصارالله این اقدام غیر ممکن به نظر میرسد.اما اگر حمله ای صورت گیرد بیشتر به عملیات پارتیزانی شبیه خواهد بود و هدف مشخصی را دنبال نخواهد کرد و آنچه را به پیش خواهد برد تنها بازداشتن و مشغول کردن نیروهای یمنی در جایی دور از عدن است تا به این واسطه عربستان بتوانتد نیروهای خود را در فاز سوم عملیات زمینی وارد عدن کند.

به احتمال زیاد پیچیده ترین و البته گسترده ترین تهاجم نیروهای پیاده صعودی به عدن که قطعا به همکاری دولت مصر و بحرین صورت خواهد گرفت از خود نقطه استراتژیک تنگه عدن خواهد بود.که این امر پس از تحت فشار قرار دادن عدن و احتمالا جنگ دریایی میان نیروهای متحد صعودی و مصری با یمنی ها انجام میگیرد.اما باید گفت تنها تا اینجای بازی قابل پیش بینی است اما این که چه اتفاقی در عدن خواهد افتاد و انصارالله و ارتش یمن که دارای نیروی زمینی به مراتب قدرتمند تر از عربستان هستند چه تدبیری در مقابل این توطعه شومناک عربی خواهند اندیشید.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 156 ،

پس از پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد 75 و تشکیل دولت جدید،سند اصلاحات رسما به دست رییس جمهور خاتمی کلید میخورد.این سند که بخش اعظم آن در جزء مسئولیت های اصلی وزارت فرهنگ و ارشاد است،توسط مهاجرانی وزیر فرهنگ تعقیب میگردد.بخشی از این مسوولیت ها،در زمینه مطبوعات کلید خورده بود که وزارت فرهنگ و ارشاد در تلاش بود تا با ورود روزنامه نگاران و نشریه نگاران و نویسندگان نو به صحنه،گفتمان اصلاحات را تقویت کرده و اهدافی که خاتمی و البته جامعه به دنبال آن بود را در چهارچوب قانون اساسی بر نظام حاکم بر جامعه اعمال نماید.از این رو مهاجرانی مجوز ورود نشریات فراوانی را به بازار مطبوعات صادر کرد و فضای رقابت شدیدی پدیدار گشت.این در حالی بود که نیروهای غیر ارزشی،با هدف شکستن ابهت قانون اساسی پا به میدان نهاده بودند که متاسفانه این امر موجب تضعیف و خود باختگی نیروهای ارزشی شده بود.شاید در آن زمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چندان آینده نگری در این خصوص نداشته بود و شاید هم اصلا هدف ایجاد این شرایط برای در تنگنا قرار دادن نیروهای ارزشی تدوین شده بود و از ناحیه مهاجرانی و برخی عناصر درون دولت دنبال میشد.


فضای باز مطبوعاتی در شرایطی بوجود آمد که در دوران پیش از این،فضای مطبوعاتی موجود در کشور بسیار بسته بود و به بسیاری از نویسندگان حتی اجازه انتقاد به سیاست های دولت و رییس جمهور و اطرافیان ایشان داده نمیشد.خاتمی به ریاست جمهوری رسید اما من فکر میکنم آنچه خاتمی را به ریاست رساند،خود او نبود بلکه گفتمان اصلاحاتی بود که در آن دوران باید مطرح میشد و هر کسی آن را مطرح میکرد حتی اگر از وابسته به جامعه روحانیت مبارز یا جناج راست هم بود به قطع اکثریت رای ملت را به خود اختصاص میداد.باید گفت مردم به این مسئله فائق آمده بودند که شرایط موجود باید تغییر کند.البته این جریان فکری اصلاح جویانه در بین نخبگان نیز موجود بود اما آنچه جامعه از اصلاحات دریافت کرده بود با هر آنچه خواص و نخبگان به دنبال آن بودند تفاوت زیادی داشت.شاید خواص خواهان تغییر شرایط احزاب و اوضاع داخلی و بین حزبی بودند اما باید گفت،آنچه جامعه به دنبال آن بود و حاضر شد برای رسیدن به یک تغییر دست رد به سینه ناطق نوری بعنوان بک رهبر سیاسی پر سابقه بزند.


آنچه در دوران اصلاحات از آن بعنوان آزادی مطبوعات نام برده میشود صرفا یک جریان تحلیلگر سیاسی و فرهنگی و اطلاع رسانی نبود بلکه آنچه رهبران فرهنگی اصلاحات و نظریه پردازان این جنبش نظیر حجاریان و تاج زاده و مهاجرانی و ابطهی در مقام مشاورت به دنبال آن بودند رسالتی بود که باید برای مطبوعات تبیین میشد تا آنها جریان اصلاحات و کلیه تاکتیک ها و استراتژی های این جریان را در همه شعون جامعه عملی و متبلور سازند.از این رو نشریات بنیاد گرا رو به ضعف نهادند و گفتمان اصلاحات با ابزارش های متنوع خود به میدان آمد.


در این میان عده ای نظیر کسانی که بعد ها ستاره دار نام گرفتند یا کسانی که پیش از این از جریان کیان شمرده میشدند توانستند با در هم شکستن چهارچون اصلاحات،از حدود قانون اساسی تجاوز کنند و خصارات بسیاری را بر بدنه اجتماعی کشور وارد آورند.این افراد معمولا نویسندگانی بودند که در شرایط خفقان مطبوعاتی در اواخر دهه شصت در حلقه های فکری سکولار بنیان تربیت یافته بودند و از این رو باید گفت طعمه مناسبی نیز برای سرویس های جاسوسی دشمنان گفتمان انقلاب اسلامی نیز شمرده میشدند.نه تنها این افراد مورد هدف سرویسهای جاسوسی بیگانه بودند بلکه کلیه حامیان و رهبران این جریانات فکری در دولت،مجلس یا در مراتب بالاتری از نظام نظیر قوه قضائیه در خطر این حملات فکری و شست و شوهای مغذی قرار داشتند.


چند ماه پس از تشکیل دولت جدید اولین روزنامه دوم خردادی که رسما خود را وفادار به اصلاحات میدانست پا به عرصه مطبوعات گذاشت.روزنامه جامعه را افرادی پایه گزاری کردند که غالبا صاحب تفکراتی لیبرال گونه بودند و سکولاریسم را به طور واضح در مقالات خود به شریان های حیاتی جامعه تزریق میکردند.این روزنامه توانست اذهان مطبوعات بزرگ جهان را متوجه خود سازد و در داخل نیز بلوایی به پا کند که گویا سایر مطبوعات در حاشیه قرار دارند و جامعه در خط اول جبهه اصلاحات در راه پیشبرد اهداف و استراتژی های گفتمان اصلاحات در تلاش و تکاپو است.


روزنامه جامعه کوشید تا با طرح سوالات و شبهات دینی و اعتقادی کلیه زیربنای دینی جامعه را دچار تزلزل نماید و راه را برای فعالیت اسلام سیاسی ببندد.در مدت فعالیت این روزنامه حجمه های فراوانی نسبت به نهاد هایی که ناظر بر اسلامیت نظام بودند نظیر سپاه پاسداران یا شورای نگهبان قانون اساسی یا حتی قوه قضائیه صورت گرفت و گویا هدفی که این جریان دنبال میکرد انحراف اصلاحات حقیقی و انحراف اصلاحات ناب انقلابی از موازین خود و تخطی به قانون اساسی شمرده میشد.


برای مثال پیش و پس از اثبات اتهام های وارده به کرباسچی شهردار تهران که یکی از عناصر دوم خردادی به حساب می آمد،این روزنامه و روزنامه های زنجیره ای وابسته به کسانی که خود را دوم خردادی نامگزاری کرده بودند به طور گسترده فضای اجتماعی خلاف آنچه از رسانه و نهاد های رسمی دولتی به مردم مخابره میشد جلوه میدادند و در تلاش بودند تا قوه قضائیه را به چالش بکشند و قضات دستگاه قضا را تحت فشار گزارده و حکم دادگاه را متاثر از فضای رسانه ای نمایند.


بازداشت شهردار تهران اقدامی بود که از ناحیه قوه قضائیه به دلیل وجود شواهدی مبنی بر اختلاص کرباسچی انجام شد و بازتاب های فراوانی را در خارج و داخل به دنبال داشت.در یک اقدام هماهنگ که از طرف مطبوعات دوم خردادی صورت گرفت قوه قضائیه مورد اتهام شدید واقع شد.مطبوعات دوم خردادی براین عقیده بودند که قوه قضائیه در تلاش برای انزوای دولت و اعمال رویکرد حزبی در محاکمه کرباسچی است و گویا قصد دارد مانع تحقق شعار اصلاحات در جامعه شود.اما فعالیت زنجیره وار مطبوعات خبر از دستی در پشت پرده میداد.عناصری که به عمد خواهان به آشوب کشیده شدن کشور بودند.همه این اقدامات در حالی صورت میگرفت که دولت خواهان ایجاد بحران در کشور نبود و همگان را به آرامش فرا میخواند تا قوه قضائیه بتواند به پرونده اختلاص کرباسچی رسیدگی نماید.همه اقدامات دولت برای آرامش اوضاء داخلی سرانجام سودمندی را دنبال نکرد و در نهایت گروه های دوم خردادی گویا خاتمی را تنها ابزار و سپر خود قرار داده بودند به هیچ وجه قصد حرف شنوی از او را نداشتند.این تنگنای بوجود آمده توسط رسانه های دوم خردادی که در راس آنها روزنامه جامعه قرار داشت کار را به جایی رساندن که جمعی از قضات قوه قضائیه در نامه ای خطاب به خاتمی این اقدام مطبوعات را یک سناریوی از پیش طراحی شده توسط یک جریان سیاسی دانستند و از او خواستند تا در مقابل این بحران بوجود آمده تصمیمی جدی اتخاذ کند.اما گویا رییس جمهور خاتمی بسیار ضعیف تر از آن بود که بتواند حتی اطرافیان خود را تحت کنترل خود در آورد و گفتمان اصلاحات را در چهارچوب قانون اساسی نگاه دارد.


همه این مسائل نشان دهنده قدرتی بود که قانون جدید مطبوعات در اختیار روزنامه ها و نشریات غیر متعهد گذاشت تا با ابزار قلم در لشکر جریانی قرار گیرند که رهبر آن جریان یعنی سید محمد خاتمی توان کنترل آن لشکر را نداشته باشد.از این رو خاتمی را باید فرمانده ای ضعیف برای گفتمان اصلاحات دانست که دشمن در سپاهش رخنه کرده بود.این توطعه شوم در شرایطی دیگر در ماجرای تقابل مجلس پنجم و دولت بر سر استیضاح عبد الله نوری رخ نشان داد.در این شرایط مطبوعات بار دیگر فعالیت های خود را ساماندهی کردند و در اقدام مشترک و زنجیره وار حملات گسترده ای را علیه مجلس پنجم صورت دادند و تا جایی در تخریب مجلس به پیش رفتند که به وضوح میتوان پیروزی دوم خردادی ها و به اصطلاح یاران خاتمی در مجلس ششم را و آغاز عصر جدیدی از بحران در کشور را بعنوان نتیجه این اقدامات مطبوعاتی و البته زنجیره دار دانست.


گرچه دولت نمیتوانست این لشکر رسانه ای که خود عامل بوجود آمدن آن بود را تحت کنترل خود در آورد اما با این حال تا جایی که میتوانست با توقیف پی در پی روزنامه ها سعی میکرد تا اوضاء را به سمت گفتمان اصلاحات انقلابی سوق دهد.اما به محض توقیف یک روزنامه،روزنامه دیگری با همان رویکرد و اسم دیگری پا به عرصه میگذاشت و جسورانه تر از پیش اقدام به پبشبرد اهداف حزبی مسئولان آن و به آتش کشیدن کشور میکرد.


از طرفی دیگر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را تحت جدی ترین فشارها قرار داشت. من فکر میکنم این اقدام که با موافقت مهاجرانی صورت پذیرفته بود،زمینه ای بود برای آنچه وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات آن را دنبال میکرد و آن چیزی نبود جز تغییر قانون اساسی و تلاش برای تغییر قانون مطبوعات که میتوان گفت ان عنصر خود فروخته و خائن در مواردی توانست ضربات محلکی بر ساختار اجتماعی بوجود آورد که آسیب های آن طی سالهای بعد در جریان واقعه 18 تیر و بسیاری از تشنجات دانشگاهی مشاهده شد.


باید به این موضوع ازعان کرد که آنچه کشور را در شرایط حساس آن دوران که انقلاب در خطر انحراف اساسی قرار داشت رهبری و هدایت کرد،تدبیر و رهبری مقام عظمی ولایت و از طرفی نیز حدشناسی رییس جمهور خاتمی و نزدیکی و الفت و همنشینی با ولی فقیه بود.اما با این حال استفاده ابزاری از خاتمی از ناحیه عناصر خود فروخته و سودجو و شاید هم جاسوس نظیر مصطفی تاج زاده و کلیه کسانی که تا پیش از این از نزدیکان آیت الله منتظری شمرده میشدند بسیار واضح قابل مشاهده بود.


در شرایط حساس کنونی،گرچه جریاناتی موسوم به جامعه و کیان و تحکیمی ها فعالیت به خصوصی ایفا نکرده اند اما جریانات خزنده و مورد نفوذ سرویسهای جاسوسی بیگانه در حال حرکت به سمت یک به یک اشخاص و گروه ها و حتی دستگاه های اجرایی هستند و باید به چشم بصیرت به پوستین های نگرید تا گرگ را در گله گوسفندان یافت.





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 106 ،

رفتار مزورانه امریکا در خصوص حوادث عراق



آنچه امروز در عراق و سوریه در جریان است،همگی راهی سراسر از خطر را پیش روی امریکایی ها قرار داده است و به نوعی میتوان گفت امریکایی ها در موضوع دفاع از حقوق بشر با چالش مواجه شدند.رفتار امریکایی ها پس از حمله داعش به عراق و پیش از تشکیل اعتلاف ضد داعش بسیار قابل تامل و البته مزورانه است.


پس از پیشروی سریع داعش در شمال عراق،دولتمردان امریکایی دچار نوعی سردرگمی در رفتار دیپلماتیک خود شدند و ترجیح دادند در مقابل شرایط موجود مدتی سکوت اختیار کنند و در این مدت به ناچار تصمیم گرفتند در مقابل متحدان عرب خود،از موضع ضعف،به همکاری بپردازند.اما این سردرگمی در همین جا خاتمه نیافت و آنها پس از شکست داعش در عملیات فتح بغداد،همچنان اظهارات کنایه آمیز و دوپهلو خود را در خصوص حوادث عراق دنبال نمودند.لازم به ذکر است امریکایی ها که از آغاز بحران سوریه به تقویت و آموزش و تامین تسلیحاتی گروه های تروریستی مشغول بودند،به طور ناگهانی تصمیم به شکستن سکوت چند روزه خود اتخاذ کرده و همه جنایات رخ داده در عراق را نتیجه رفتار نادرست نوری المالکی و دولت و ارتش عراق عنوان کردند و علاوه بر آن،دولت و ارتش عراق را مسوول نابودی همه منافع امریکا در عراق دانستند.علاوه بر این تقاضای خود را مبنی بر کناره گیری نوری المالکی از سمت خود را به طور علنی بیان کردند.درواقع امریکایی ها شرط دخالت نظامی و دفاع از بغداد را کناره گیری نوری المالکی دانستند.


با همه اینها به نظر میرسد امریکایی ها پیش از تهاجم گسترده گروه تروریستی به موصل در جریان تهاجم غریب الوقوع داعش به عراق بوده اند اما آن را به دولت مالکی گزارش نکردند.اگر بنا به استراتژی ایالات متحده در منطقه به این قضیه نگاه کنیم به درستی میتوان دریافت که باتوجه به امکانات جاسوسی پیشرفته امریکایی ها و کانال های پیشرفته جمع آوری اطلاعات و تورهای گسترده اطلاعاتی،بی خبری آنها از تحریکات نظامی تروریست ها امری غیر قابل باور است.مدتی پیش یک افسر اطلاعاتی ارتش عراق،افشا کرده است که سفارت امریکا از یک روز پیش از حمله داعش در جریان این واقعه بوده است.از طرفی هم همه کانال های اطلاعاتی ارتش ایالات متحده در عراق به حالت انفعال در آمده بودند و هیچ گزارشی را به ارتش عراق مخابره نکرده و حتی در مقابل خبر تهاجم به عراق از خود نوعی رفتار طبیعی نشان دادند که نمونه بزرگ آن را میتوان از رفتار دوپهلو مقامات ایالات متحده در برخورد با این موضوع دانست.


بنابراین داعش را بیش از آن که یک گروه تروریستی بدانیم باید،یک خطر بین المللی به نام تروریسم دولتی معرفی کنیم.سوالی که مطرح است این است که کجای دنیا شبه نظامیان میتوانند به راحتی از کشوری به کشور دیگر سفر کنند و همه معاملات تجاری و لجستیکی و نظامی خود را به راحتی به سرانجام برسانند؟چگونه اعضای داعش میتوانند به راحتی در ترکیه تحت عنوان مخالفین میان رو دولت بشار اسد دوره های چریکی را به پایان برسانند و به تبادل اسنایپرهای خود بپردازند و برای برای آموزشهای لجستیکی وارد اردن شوند و برای انجام معاملات تجاری از سوریه به کشور امارات سفر کنند.آنها چگونه میتوانند به راحتی با القاعده در پاکستان و افغانستان بده بستان نظامی داشته باشند و در نهایت با عضویت در یک گروه بین المللی تروریستی به نام القاعده،در زمره حامیان و جان برکفان دولت به اصطلاح اسلامی در بیایند و با درنور دیدن مرزهای سیاسی کشورها خود را به سوریه برسانند و از آنجا به عراق یورش برند.


آنها چگونه میتوانند تا پشت دیوارهای شهر بغداد لشکر کشی کنند و در نهایت با عقب نشینی های استراتژیک از تکریت و صلاح الدین و دیاله به سادگی آب خوردن به فروش نفت و کسب سرمایه و خرید ویلا در سواحل لیبی و امارات متحده عربی و خرید ماشین و جمع آوری دارایی های هنگفت و حتی سفرحج اقدام کنند.آیا منابع نفتی دیر الزور و فروش مقدار ناچیزی نفت خام به شرکت هایی با هویت نامشخص به تنهایی میتواند مخارج یک حمله گسترده را فراهم کند؟آیا خالی کردن بانک ها در موصل واقعا میتواند مخارج تجهیز یک ارتش تا دندان مسلح را فراهم آورد؟همه اینها در حالی صورت میگیرد که گسترده ترین شبکه اطلاعاتی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه متمرکز شده است.آیا امریکا واقعا نمیتواند در مقابل داعش کاری انجام دهد؟بنا به اصول نظامی حملات جنگند های امریکایی به مواضع تروریست ها به هیچ وجه قادر به جلوگیری حرکت پیاده نظام داعش نبوده است.زیرا اصولا حملات هوایی برای پشتیبانی از نیروی پیاده بکار میرود.در این راستا باید حمله جنگنده های امریکایی به مواضع داعش را حرکتی نمایشی و بیشتر،خبری برای پر کردن تیتر اول روزنامه های جهان دانست تا به مردم دنیا اینطور القا شود که امریکا واقعا در حال مبارزه با داعش است.نظیر همین حرکات امریکایی ها که امروز در عراق رخ داده است.درواقع آنچه امریکا آن را ائتلاف ضد داعش گذاشته است تنها یک نمایش بوده است.اما در این خصوص باید گفت:این مسئله تاکنون برای امریکایی ها ثابت شده است که دستشان روز به روز از عراق کوتاه و کوتاه تر شده است و آنچه جای امریکا را در عراق گرفته است،اندیشه انقلاب اسلامی و تفکرات مقاومتی بوده است.


آنچه تاکنون موجب شده امریکایی ها رفتاری دو پهلو نسبت به حوادث عراق داشته باشند مشاهده دست برتر تفکرات انقلابی و ضد امریکایی در کردستان عراق و اندیشه های انقلاب اسلامی و اصول و مبانی شیعی در میان ملت عراق بوده است.دیری نخواهد پایید که امریکایی ها به این رفتار مزورانه خود در عراق پایان خواهند داد و جهان شاهد خروج آخرین سربازان امریکایی از سرزمین کهن ترین تمدن بشری خواهد شد و آنچه تحت عنوان تروریسم داعش مرزهای عراق را پاره پاره کرده است،به زودی گریبان تزویرگران را خواهد گرفت.مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 98 ،

مقاله/تحلیل رویکرد داخلی امریکا در مذاکره با ایران

بنا به آنچه میان ایران و ۵+۱ منعقد شده است یک دوره هفت ماهه برای رسیدن به توافق جامع تعیین شده که بنا بر این تمدید،گام نخست و ضرب العجل رسمی تا ماه مارس در نظر گرفته شده است و اکنون در شرایط حساس آن به سر میبریم.

به اعتراف بسیاری از دولت های غربی ایران عزم راسخ برای تحقق تفاهم و رسیدن به راه حل جامع را از خود نشان داده است.اما بنا به رفتار خاصی که غربی ها از خود بروز داده اند،اینطور به نظر میرسد که گویا آنها خواستار عدم لغو تحریم ها هستند و خواهان فرصتی هستند که در صورت لزوم بتوانند تحریم ها را به حالت پیش از قرارداد باز گردانند.با آنکه ۴۷ سناتور امریکایی در نامه ای به رهبران ایران اعلام کردند که هر توافقی میان ایران و امریکا تنها تا پایان ریاست جمهوری باراک اوباما معتبر خواهد بود اما من فکر میکنم چه جمهوریخواه و چه دموکرات به این درک رسیده اند که فشار بر ایران نتیجه ای در بر نداشته است و باید با ایران بر سر میز مذاکره نشست.

باید گفت همه این رقابت ها و تخاصم میان کنگره و سنا و دولت در نظام سیاسی ایالات متحده تنها برایرقابت های جناحی است و امریکایی ها سعی دارند مسائل و اختلافات داخلی خود را در روند مذاکرات دخیل کنند و به نوعی ایران را بازیچه رقابت های گروهی و منافع حزبی خود قرار دهند.در یخشی از نامه سناتورهای امریکایی به رهبران ایران جمله ای قابل تامل را مشاهده کردم.در آن نوشته شده بود که بنا به قانون اساسی امریکا چنانچه معاهده ای را کنگره به تصویب نرساند و نه تنها دولت آن را به اجرا در آورد دولت بعدی ملزم به رعایت آن نیست بلکه باید آن را باطل کند یا به رای کنگره بگذارد تا قابل اجرا باشد.

با این که به نظر میرسد امریکایی ها به این درک سیاسی نسبت به ایران رسیده باشند اما از این بند از قانون اساسی امریکا نمیتوان گذار کرد چرا که مسئله ای است که علیرغم نگاه مثبت ما میتواند در آینده مشکلات فراوانی را در جهت عمل به توافق احتمالی به وجود آورد.فشار از ناحیه لابی های سرمایه داری و صهیونیستی بر کنگره و سنا به حدی است که توانسته است پای آنها را هم به میز مذاکره بکشاند و به نوعی آنها را هم دخیل در روند مذاکرات کند.به نظر من این که بگوییم در امریکا و ایران تند رو هایی هستند که در روند مذاکرات خدشه ایجاد میکنند حرف غلطی است.

اولا در ایران تند روها جایی برای اظهار نظر ندارند و آنهایی که تند رو خوانده میشوند همان جمعیت به اصطلاح دلواپس از میان طیف سیاسیون و مذهبیون هستند که البته نه تنها خدشه ای بر روند مذاکرات ایجاد نکرده اند بلکه به برکت سفارشات حکیمانه رهبر معظم انقلاب پشتوانه ی مذاکره کنندگان هسته ای ایران بوده اند و به نوعی میتوان آنها را احرم فشار بر سر امریکا در مذاکرات دانست.اما در امریکا نیز عده ای مخالف روابط با ایران هستند که من بعید میدانم آنها واقعا مخالف توافق هسته ای بوده باشند.به نظر میرسد به جای آنکه آنها را تند رو بنامیم بهتر است آنها را منفعت طلبانی بدانیم که مخالفتشان با دولت برای رقابت به جهت کسب امتیاز توافق هسته ای با ایران بوده باشد.چرا که دولت بهدی امریکا قطعا جمهوری خواه خواهد بود و کسب این امتیاز برای دولت بعدی به منزله اولین موفقیت جمهوری خواهان در زمینه دیپلماسی خواهد بود.

باید دانست آنچه اهمیت دارد تنها مسئله هسته ای نیست.اوباما به پیروزی برسد یا نرسد دولت بعدی ایالات متحده جمهوری خواه خواهد بود.چنانچه توافقی صورت نگیرد،دولت بعدی امریکا حتما این توافق را صورت خواهد داد و عزمش برای توافق با ایران قطعا بیشتر از دموکرات ها خواهد بود.اما چنانچه در دولت اوباما توافق هسته ای به سرانجام برسد،جمهوری خواهان در سالهای بعد تلاش خواهند کرد به طرز گسترده توافقات استراتژیک و حتی توافقات علمی و فضایی و… را با ایران صورت هخواهند داد تا به نوعی فرایند تغییر در سیاست ایالات متحده را نشان دهند و منافع حزبی خود را در خود امریکا بدست آورند.اما اگر روابطی که اکنون بوجود آمده است هرچند بسیار اندک باشد از میان برود دولت امریکا چه جمهوری خواه باشد و چه دموکرات اعتبار خود را در میان مردم و سایر دولت ها از دست خواهد داد.کما اینکه خسم آلود شدن روابط روسیه و امریکا موجب افزایش محبوبیت پوتین در روسیه و کاهش محبوبیت بارام اوباما در امریکا شد،در خصوص ایران نیز چنین اتفاقی خواهد افتاد و خود امریکایی ها نیز به این مسئله واقف هستند.

اما مسئله ای که اکنون در جریان است انگیزه ای است که ایران باید از خود نشان دهد تا به دنیا بفهماند از هوشمندی و منطق مذاکره برخوردار است تا به این واسطه قدمی راستای کاهش تبلیغات سوء علیه ایران و ناکام گذاشتن پروژه ایران هراسی و منطقه و جهان برداشته باشد.در جایی خواندم که باراک اوباما در شبکه سی بی اس گفته است که چنانچه به توافق قابل قبول نرسیم میز مذاکره را ترک خواهیم کرد.از آنجا که حرکات نمایشی تحدید آمیز در میان امریکایی ها چیز دور از باوری نیست به نظر میرسد این حرف نیز تنها یک تحدید علیه ایران باشد تا آنها بتوانند مذاکره کنندگان ایرانی را تا حدی از مواضع خود پایین بکشند.باید به این باور رسید که امریکایی ها هیچگاه میز مذاکره را ترک نخواهند کرد چرا که این اقدام همانند ترک میدان کشتی توسط یک کشتی گیر است.اگر امریکا میز مذاکره را ترک کند دیگر جای شکی باقی نمیماند که ایران پیروز عرصه مذاکره است و این حقیقت آشکار میشود که امریکایی ها از منطق مذاکره بی بهره اند.کما اینکه امریکایی ها تاکنون چنین سابقه ای را از خود نشان نداده اند و این حرف ها فقط در حد تحدید بوده است.

همه تمرکز غرب بر یک نکته تکیه دارد و آن این که ایران باید برنامه هسته ای خود را بنا به آنچه راستی آزمایی مینامد برای طولانی مدت به حالت تعلیق در آورد یا در یک حد خاصی نگاه دارد.همه اینها در حلالی است که در ادبیات غربی ها چیزی به نام لغو تحریم ها مشاهده نشده است.غربی ها در حالی لغو تحریم ها را در دستور کار خود قرار نداده اند و برای نگاه داشتن سایه تحریم بر سر ایران تلاش میکنند که بر اساس کنوانسیون۱۹۴۹ و کنوانسیون لاهه،تحریمی که دارای هدفگذاری مشخصی نبوده باشد و تغییری در رفتار دولت مورد تحریم ایجاد ننماید و بنا به اعلامیه حقوق بشر ،مردم عادی را تحت فشار قرار دهد،اصولا بی معنا و باطل است.از این رو غربی ها به جای این که خصارات ناشی از تحریم بر چرخ اقتصاد ایران را بپردازند سعی در حفظ آن و مشروعیت بخشیدن به رژیم تحریم ها هستند.

با این حال باید به این باور رسید که نشستن به امید رفع تحریم و بهبود اوضاع اقتصادی بزرگترین اشتباه استراتژی در شرایط کنونی است چرا که سابقه رژیم تحریم ها نشان داده است که این ماشین جنگی دیوانه وار بر اقتصاد ایران چرخ میساباند و به هیچ کدام از قوانین بین المللی پایبند نبوده و نیست.به هرحال بایدتشست و دید که طی ساعات و شاید روزهای آینده چه اتفاقاتی در عرصه دیپلماسی خواهد افتاد.اما من فکر میکنم هر توافقی که صورت بگیردنمونه ی بزرگ شده توافق ژنو خواهد بود.نه میتوان آن را بد دانست و نه خوب و نمونه کاملی از یک توافق برد برد خواهد بود.این در حالی است که به احتمال زیاد توافق احتمالی نیز همانند توافق ژنو برداشت متفاوت طرفین را به همراه خواهد داشت.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 93 ،

برسی موانع موجود در روابط ایران و روسیه


پیش از این در مقاله ای به برسی محرکه های روابط ایران و روسیه پرداختیم.در این مقاله قصد داریم موانع موجود در روابط دو کشور را مطرح نماییم.


روسیه و ایران هر دو در مقطعی خاص از روابط خود با غرب قرار دارند. تهران در مسیر بهبود و روسیه در مسیر تنش بیشتر واقع شده است که البته دورنمای هر دو مبهم به نظر می آید. در این شرایط، دو کشور از اقداماتی که به تشدید روابط با غرب بینجامد، پرهیز کرده اند. من فکر میکنم مسکو از اختلافات نهادینه ایران با غرب آگاه است و تهران نیز بر عمق تنش ایجاد شده فعلی میان مسکو و غرب وقوف کامل دارد. هر دو می دانند که هر گونه توسعه عملی روابط می تواند بهانه ای برای تشدید فشارهای غرب باشد.


احتیاط در دو کشور در موضوع توسعه روابط، خصوصاً در ابعاد نظامی ناشی از همین ملاحضه است. البته، هرچند تهران و مسکو تاکنون خواستار تشدید روابط خود با غرب نبوده اند و از دادن بهانه دوری کرده اند، اما این مسئله به این معنی نیست که تمام اقدامات خود را با غرب هماهنگ کنند..


بعلاوه مسکو می داند که ایران برحسب نیاز و برای تقویت خود در مقابل غرب به روسیه مایل شده و در صورت، حل اختلافات و امضاء احتمالی قرارداد جامع هسته ای، تعاملات با روسیه را با اهمیت اندکی دنبال خواهد کرد.به نظر میرسد ایران نیز می داند که مسکو بنا به اجبار و به دنبال چالش در روابط خود با غرب به همکاری با ایران مایل شده، و لذا، این فرض را غیرممکن نمی داند که به محض برقراری رابطه روسیه با غرب، دلیل وجودی روابط آن با ایران خصوصاً در حوزه حساس نظامی نیز از بین برود. در این زمینه، ایران تجربه قابل اتکایی دارد. روسیه همواره روابط با ایران را به عنوان بند قابل اتکایی از روابط خود با غرب دنبال کرده و همچنانی که لغو قرارداد سامانه های اس ۳۰۰ نشان می دهد، غرب عاملی موثر در مقام اجرای تعهدات مسکو در قبال تهران خواهد بود.


ایران به منافع مشترک روسیه و غرب در زمینه امنیت بین الملل و ترجیح مسکو به همکاری با غرب در این حوزه نیز وقوف دارد از این رو برای تهران روشن است که روسیه همکاری بلندمدت امنیتی و نظامی با غرب را به همکاری با تهران ترجیح خواهد داد.این در حالی است که تهران به وابستگی نسبی نظامی به روسیه که افزایش نفوذ سیاسی آن را به دنبال خواهد داشت، واقف است.از این رو به نظر می رسد تهران به روابط نظامی با روسیه دید گسترده ای ندارد و تنها به دنبال رفع نیازهای دفاعی و استفاده از توان تسلیحاتی و اطلاعاتی روسیه برای مقابله با تهدیدات منطقه ای است و البته مانور دیپلماتیک برای ارزیابی واکنش 5+1 بر سر پرونده هسته ای ایران است.چرا که این احتمال تقویت شده است که غرب برای جلوگیری از خصومت ایران ودوستی دوباره با روسیه امتیازهای بیشتری به ایران بدهد و احتمالا لغو کامل تحریم ها در دستور کاری آنها قرار خواهد گرفت..


در موضع دیگر باید به مسئله اسراییل اشاره کنیم.گرچه اسرائیل مهم ترین شریک مسکو در خاورمیانه نیست، اما مقامات روس بارها اهمیت این روابط را گوشزد کرده اند. بی تردید، اصرارهای تل آویوو یکی از عوامل اصلی لغو قرارداد سامانه های اس ۳۰۰ و انصراف مسکو از تحویل تسلیحات پیشرفته به ایران بوده است. روسیه می داند که ممکن است ایران برخی تکنولوژی ها و تسلیحات دریافتی را به سوریه، حزب الله و حتی حماس انتقال دهد که این مسئله می تواند در روابط آن با تل آویوو اخلال ایجاد نماید. همین مسئله و استفاده حزب الله از موشک ها هدایت شونده ضدتانک روسی علیه اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه بهانه ای برای بدبینی اسراییل به روسیه بود. لذا، مخالفت های تل آویوو با توسعه روابط نظامی مسکو و تهران را باید به عنوان یک عامل تاثیر گزار نسبی مدنظر قرار داد..


همچنان که تاریخ نشان می دهند، قراردادهایی که بین ایران و روسیه امضاء شده، اما اجرای آنها به واسطه عوامل منطقه ای یا بین المللی با مشکل مواجه شده است بسیار زیاد بوده اند. قرارداد نیروگاه اتمی بوشهر، سامانه های اس ۳۰۰ و یادداشت تفاهم اخیر نفتی مشهور به نفت در برابر کالا نمونه هایی از این دست هستند. قرارداد همکاری های نظامی ایران و روسیه نیز مسیری دشواری برای اجرا دارد اما من فکر میکنم در شرایط حاضر، محرکه ها بر موانع موجود پیشی گرفته است.چرا که از طرفی روسیه حاضر به کوتاه آمدن در اوکراین نیست و به نظر میرسد این اروپا است که تاکنون در مقابل روسیه عقب نشسته است البته مذاکرات همچنان ادامه دارد و دولت به خصوصی فاتح این قضیه نخواهد بود و منافع اوکراین به میزانی به هر دو قطب تخاصم خواهد رسید.با این حال به نظر میرسد سیاست جدید روسیه بر یک همکاری منطقه ای جدی شکل گرفته است و لاوروف نیز اعلام کرده است که جنگ سردی را آغاز نخواهد کرد.اما من فکر میکنم دیر یا زود این جنگ سرد به محض کاهش افول سیاست های ایالات متحده در خاور میانه آغاز خواهد شد و روسیه به تقویت روابط نظامی با کشورهایی چون عراق و سوریه و ایران خواهد پرداخت و بر شرکای منطقه ای خود خواهد افزود و به زودی جنگ سردی را علیه ایالات متحده شکل خواهد داد و این در حالی شکل خواهد گرفت که اتحادیه اروپا دیواری از شکاف های فراوان شده است.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 100 ،

عوامل تمایل روسیه به بازگشایی روابط با ایران


سفر وزیر دفاع روسیه به ایران پس از ۱۵ سال و تأکید وزیر دفاع ایران و شویگر بر عزم دو کشور برای برقراری ارتباط در سطح منطقه ای و دوجانبه خبر از آغازی دیگر بر دوره نوین روابط این دوکشور داده .به نظر میرسد در آینده نزدیک پوتین به ایران سفر خواهد کرد تا اولین برگ این دوره تاریخی رقم بخورد. در این بین، هرچند موضوع سامانه های اس ۳۰۰ برجسته شده، اما این سفر و قراداد امضاء شده را باید در چهارچوبی وسیع تری متاثر از شکل گیری دیدگاهی کلان در ایران و روسیه مبنی بر تقویت همکاری های امنیتی و نظامی برای تأمین منافع دوجانبه و تاکید بر ضرورت مقابله با تهدیدات مشترک دیده شود. بی شک، عوامل زیادی هستند که اجرایی شدن این قرارداد را با تردید مواجه می کنند، اما انگیزه هایی نیز هستند که تهران و مسکو را به همکاری بیشتر نظامی سوق می دهند.


از جمله محرکه های توسعه روابط ایران و روسیه در ابعاد نظامی باید به تداوم اختلافات دو کشور با غرب اشاره کرد، که به نظر نمی رسد، در کوتاه مدت قابل بهبود باشند. این موضوع در کنار احتمال به قدرت رسیدن جمهوری خواهان در انتخابات آتی ریاست جمهوری امریکا، مقامات تهران و مسکو را به تحکیم مواضع و یافتن دوستان جدید و ابزارهایی برای تقویت توان استقامت در مقابل غرب واداشته است. در این بین، هرچند ایران و روسیه روابط راهبردی ندارند و در میان مدت نیز نخواهند داشت، اما این جریان همگرایی با وجود رویکرد مخاصمانه غرب نسبت به دو کشور، تلاش کرده و می کنند تا از ظرفیت های هم برای کاهش فشارها استفاده نمایند.


در همین رابطه و در واکنش به اصرار غرب بر پیشروی جغرافیایی به شرق در قالب سپر دفاع ضدموشکی، گسترش ناتو، راهبرد هرج و مرج در خاورمیانه و راهبرد اقدام غیرمستقیم در اوکراین، مقامات تهران و مسکو هم زمان دستور تقویت توان نظامی را صادر کرده و تحکیم روابط نظامی را تاکتیکی موثر در مقابل این تهدیدات دانسته اند. روسیه بعد از تحولات لیبی، سوریه و سپس اوکراین به عمیق بودن اختلافات و ضررات وابسته کردن خود با غرب پی برده و بر همین اساس، تقویت روابط با شرق و جنوب از جمله ایران را در نظر داشته است. تهران نیز، با توجه به فشار جمهوری خواهان برای تحریم بیشتر ایران که از آن به پایان دیپلماسی تعبیر شده، همه سناریوها از جمله باز شدن دوباره پرونده جنگ و خصومت را در نظر دارد. طبیعتاً، دریافت سامانه های دفاعی پیشرفته از روسیه، در سخت تر شدن تصمیم اقدام نظامی تاثیر گذار خواهد بود و از طرفی دست ایران را برای فشار بر غرب بازتر خواهد کرد و قادر است از توان نرمشی خود بکاهد.


حفظ ثبات و امنیت منطقه ای منفعت مشترک ایران و روسیه است و هر دو کشور در خصوص به مخاطره افتادن آن در مختصاتی از افغانستان، تا آسیای مرکزی، حوزه خزر، قفقاز، خاورمیانه خصوصاً در عراق و سوریه و در موضوعاتی چون سپر دفاع ضدموشکی، گسترش ناتو به شرق و تروریسم ابراز نگرانی کرده اند. هرچند همکاری نظامی ایران و روسیه، ظرفیت پاسخ گویی به تمام این تهدیدات را ندارد، اما می تواند در تخفیف تهدیدات موثر باشد. در همین رابطه، شناخت بهتر استراتژیک ایران از تحولات عراق، سوریه و تحرکات داعش از یک سو و توانمندی های اطلاعاتی و تسلیحاتی روسیه از سوی دیگر، می تواند ترکیبی مناسب برای مهار تهدیدات روز افزون از این مناطق باشد. هرچند، دو کشور در این زمینه ها همکاری های نامنظمی داشته اند، اما قرارداد نظامی اخیر می تواند بستری برای نظم بخشیدن به این همکاری ها باشد


نگرانی روسیه از احتمال امضاء توافقنامه جامع هسته ای میان ایران و غرب و به دنبال آن، از دست رفتن نفوذ سیاسی و امتیاز های سیاسی ناشی از دشمنی ایران با غرب مسئله ی پوشیده ای نیست. همین مسئله، یکی از دلایل اقبال اخیر روسیه به تقویت همکاری با ایران از جمله در ابعاد نظامی برای کاهش خسارت ها است، چرا که یکی از محاسن هر قراداد نظامی ایجاد نفوذ سیاسی و منطقه ای است.


بر همین اساس قائدتا روس ها باید بیش از ابعاد فنی، بعد منطقه ای سفر آقای شویگو به تهران را امری پراهمیت بدانند. با توجه به رویکرد تهاجمی منطقه ای غرب علیه روسیه، تقویت روابط آن با کشورهای هم اندیش در تأخیر و مانع تراشی در پیشروی غرب ضروری است. از سو دیگر، با عنایت به اینکه یکی از مفاد قراداد اخیر، تسهیل حرکت کشتی های نظامی طرفین در بندرهای یکدیگر است..


از طرفی به نظر میرسد افزایش فروش تسلیحاتی برای تقویت صنایع نظامی در شرایط افت قیمت جهانی نفت یکی از مهم ترین اهداف قرارداد نظامی اخیر روسیه با تهران باشد که در قراردادهای مشابه با مصر، هند و کشورهای امریکای لاتین نیز مد نظر بوده است.


با توجه به همه مطالب ذکر شده به نظر میرسد روابط ایران و روسیه در حال بهبود است اما این بهبود روابط در عین حال هوشمندی دولتمردان و رهبران ایران را میطلبد.از این نکته هم نباید فارق شد که روابط با روسیه و تسحیل در روند تجارت اصلحه های سبک و سنگین و محمات نظامی میتواند به ایران کمک کند تا بار دیگر گزینه نرمش را از روی میز بردارد و رویکرد تخاصمی نسبت به غرب را در دستور کار قرار داده و فعالیت های اتمی ایران از سر گرفته شود از طرفی نیز انعقاد توافق هسته ای و روابط ایران با کشورهای اروپایی فرصت رابطه با روسیه را از دست خواهد داد و ممکن است روسیه از روابط نظامی با ایران صرف نظر کند.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 116 ،

انقلاب اسلامی و پرچم های بدون مرز/تحلیل عملکرد اندیشه امام راحل در تشکیل معادلات جدید منطقه ای در خاورمیانه


وقایعی که طی سالهای اخیر در منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی و حتی در فعالیتهای انجمن های اسلامی که در اقسان نقاط جهان رخ داده است خبر از آمادگی تدریجی مسلمانان برای یک انقلاب عظیم در همه عرصه ها داده است. انقلابی که به یاری خداوند متعال اتفاق خواهد افتاد و مرزهای سیاسی را خواهد گشود و ملتها را به یکدیگر نزدیک خواهد کرد ،در درجه اول باید یک بیداری هدفمند و کنترل شده بوده باشد که این امر بدون وجود رهبرانی با اهداف واحد میسر نخواهد شد.ظهور اولین نهضت بزرگ فکری پس از شکست استعمار در جهان و برچیده شدن شیوه رایج استعمارگری در منطقه خاورمیانه و افریقا،را میتوان نهضت اسلامی ایران دانست.با این که پس از آن بارها ملتهای مسلمان دست به انقلاب زدند اما بارها با ناکامی و شکست مواجه شدند و این روند افت و خیز تا به امروز در جریان بوده است.وقتی بهای همه انقلاب های جاری در مصر و تونس و لیبی و غیره را با بهایی که ملت ایران برای شکست پایه های طاغوت در راه آزادی پرداخت کرده اند مقایسه کنیم به این نتیجه میرسیم که هیچ کدام به اندازه انقلاب اسلامی ایران نهال آزادی خود را آبیاری نکرده اند.


ملت ایران از مشروطه تا سال 57 خود را به درجه ای رساند تا لایق برپایی یک انقلاب راستین شود و بالاخره این اتفاق خجسته در بهمن ماه 75 به وقوع پیوست و ملتی رنج دیده که بارها همچون طلا ذوب شد تا به درجه خلوص برسد به یکباره در برابر امپریالیسم و طاغوت قد علم نمود و توانست اندیشه ای را به وضوح از خود ابراز کند که طی سالهای پس از آن جهان اسلام به باور غلطی که در اذهان مستضعفین جهان تزریق شده بود جامه ی ابطال پوشاند و اولین نهضت های مقاومت در فلسطین و لبنان و مصر از میان قشری ستم دیده و ضعیف در خلعت اسلام ذلت ناپذیر برخیزند و پرچم های خود را بر فراز سپهر آزادی به احتزاز در آورند.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران انگیزه ای به صورت مقطعی در میان ملت های مسلمان بوجود آمد که گویا شکستن نظام های طاغوت چندان هم غیر ممکن نیست.اما گویا ملتها هنوز به درک درستی از طاغوت دست نیافته بودند و از این رو در مقابل نظام طاغوتی زمان، از موضع ضعف ظهور و بروز نمودند و اغلب آنها دچار شکست های پی در پی شدند.از میان آنها تنها جمعیت قلیلی پا به این عرصه مقدس نهادند و توانستند معادله ای پیچیده و البته در راه اهداف و آرمان های والای حضرت امام خمینی قدس سره بردارند.شاید حزب الله لبنان را بتوان بعنوان نمونه بارز این نیروی مومن و متعهد و فداکار نام برد که معادله ای نو را در حساس ترین منطقه جهان پدید آورد.


پیروزی مقاومت اسلامی لبنان در جنگ 2000 و بیرون راندن اشغالگران اسراییلی و امریکایی از خاک این سرزمین اولین اقدامی بود که نشان داد امریکا و همه متحدانش در مقابل قدرت یک ملت زانو خواهند زد و به خاک ذلت خواهند نشست.این جنگ معادله قدرت در منطقه را به گونه ای شکل داد به تعبیر یک سیاستمدار امریکایی،اژدهای مقاومت در گوی جهان بین آشکار شد.به دنبال آن در شرق،سیاست روسیه به گونه ای شکل گرفت که به طور غیر مستقیم با منافع مقاومت اسلامی لبنان و همه ملتهایی که قدمی بر علیه منافع امریکا برداشته اند گره بخورد.البته چین روند محافظه کارانه تری در پیش گرفت و اغلب به پشتیبانی دیپلماتیک از روسیه و ایران پرداخت.در یمن انصارالله توانست بعنوان یک گروه شیعی سازمان یافته ثابت کند که افروختن آتش جنگ فوران خشم مستضعفانی خواهد بود که به یکباره منافع نظام سلطه و عمال عرب آنها را ذوب خواهند کرد.در عراق اصلی ترین مانع بر سر منافع امریکا یعنی سید مقتدا صدر،علیرغم همه ناباوری ها در کنار رییس جمهور عراق در رسانه ملی این کشور حاضر شد.به مرور اهرم مقاومت در دستان شیعیان قرار گرفت و شیعه توانست ثابت کند شایستگی آن را دارد که در راس سیاست یک منطقه،در نهایت سرافرازی و ذلت ناپذیری فرمانروایی کند و این قدرتی است که از اندیشه مردی برخواست که ثابت کرد میتوان ابراهیم بود و آتش نمرودیان را گلستان مبدل ساخت




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 100 ،

چندی پیش سوالی برایم مطرح شد که به راستی چرا امریکایی ها حاضر شده اند در بیانیه مطبوعاتی لوزان حق غنی سازی برای ایران را مورد پذیرش قرار دهند.سوال دیگری که توانستم آن را رابط سوال پیشین قرار دهم این مسئله بود که چرا خواست دموکرات ها مبنی بر تداوم غنی سازی ایران موجب اختلاف آنها با اسراییل شده است؟


ابتدا سوال دوم را دنبال خواهم کرد.نمیخواهم بگویم اختلافی که بین اسراییل و امریکا بوجود آمده آمده است،یک اختلاف زرگری بوده است اما آن را صد درصد هم نمیتوان واقعی قلمداد کرد.البته که اختلافاتی در خصوص نحوه متوقف ساختن برنامه اتمی ایران وجود دارد اما این اختلاف به گونه ای مدیریت شده است که شرایط را به نفع امریکا و خود اسراییل به پیش ببرد.


در ایران برخی بر این عقیده اند که مخالفت نتانیاهو با توافق ژنو یا بیانیه لوزان و عدم توجه دولت اوباما و دموکرات ها بر مخالفت های اسراییل میتواند دلیل مناسبی برای خوب بودن توافق با امریکا باشد.به نوعی باید گفت عده ای اختلاف میان روش امریکا و اسراییل را ملاک خوب یا بد بودن یک توافق سرنوشت ساز در نظر گرفته اند.اما هر انسان هوشمندی باید این دو مسئله را از هم جدا کند تا بتواند یک تحلیل نسبتا صحیح از این مسئله ارائه دهد.


بگذارید نگاهی به صحبت های جمهوری خواهان در کنگره داشته باشیم.اصطلاحی در کنگره امریکا در جریان است با عنوان های پلیس بد و پلیس خوب که اینها خود بیانگر اصل مطلب خواهند بود.پلیس خوب را باید دولت امریکا تلقی کرد.یعنی کسی که در پی اجرای قانون است و قانون را با ملایمت و خوش خلقی به اجرا در خواهد آورد.به بیان دیگر باید گفت در این میان ایران نقش خلافکاری را بازی میکند که چه به دست پلیس بد و چه به دست پلیس خوب بیفتد محاکمه خواهد شد و حالتی غیر این دو وجود ندارد.امریکا پلیس خوب و اسراییل در نقش پلیس بد است.هردو یک قانون را اجرا خواهند کرد و ایران را محاکمه خواهند نمود.درواقع سرانجام ایران به یک گونه است.اما شیوه ها متفاوت است.


از الگویی که ارائه شد میتوان دریافت ،سیاست ایالات متحده در برخورد با ایران،فشار حتی بر سر میز مذاکره است.یعنی همان اصطلاح چماق و هویج که تا پیش از عزم ایران برای نرمش قهرمانانه بکار برده میشد.فرض کنید شما را بر سر میز مذاکره نشانده اند و پلیس خوب در مقابل شما قرار گرفته است که اگر به خواست او جامه ی عمل نپوشانید،پلیس بد وارد اتاق خواهد شد و با زور،شما را محاکمه خواهد کرد.این همان سیاستی است که از اختلاف میان امریکا و اسراییل برداشت میشود.هردو یک هدف را دنبال میکنند اما شیوه آنها متفاوت است.


اکنون به سراغ فشار کنگره امریکا بر دولت این کشور برویم.بی تردید رییس جمهور بعدی امریکا جمهوری خواه خواهد بود و فرصت دولت دموکرات رو به پایان است.جمهوری خواهان سعی دارند به ایران بفهمانند که فرصت اوباما در حال اتمام است و توافق با دموکرات ها بی اعتبار خواهد بود و جمهوری خواهان آن را عمل نخواهند کرد.اما هر انسان عاقلی میداند اگر آنها هم بر سرکار بیایند چاره ای جز مذاکره با ایران پیش رو نخواهند داشت و این اقدامات و مخالفت ها با دولت اوباما تنها برای کسب فرصت و امتیاز توافق با ایران برای خودشان است.چراکه توافق اوباما با ایران میتواند تاثیر زیادی در آرای دموکرات ها در انتخابات آینده امریکا داشته باشد.


این در حالی است دموکرات ها سعی دارند به گونه ای ایران را از برسر کار آمدن جمهوری خواهان و به نوعی پلیس بد واهمه دهند و به نوعی به ایران بگویند که فرصت تو رو به پایان است.


اکنون به جواب نسبتا روشنی نسبت به سوال دوم دست یافتیم و قصد داریم به کمک پاسخ مسئله دوم،مسئله اول را حل کنیم.از آغاز برنامه هسته ای ایران تحریم های گوناگون بر علیه اشخاص و شرکت ها و بانک های گوناگون وضع شده است که سعی بر آن بوده است که این تحریم ها به میزان افزایش توان اتمی ایران،افزایش یابد تا به نقطه فوران برسد و آنچه در پروژه دلتا از آن بعنوان نافرمانی مدنی یاد میشود،در خیابان های ایران به وقوع بپیوندد.یعنی دقیقا مشابه روندی که امریکایی ها در برخورد با برنامه اتمی لیبی در پیش گرفتند و به نتیجه مثبتی دست یافتند.اما آنچه در جریان بود ،حقیقتی تلخ را برای بدخواهان ملت ایران را بازگو میکرد.از طرفی ترقی و پیشرفت چشمگیر برنامه اتمی ایران در رسانه ها انعکاس می یافت و از طرف دیگر ناکار آمدی تحریم های ضد ایرانی.درواقع خط صعودی تحریم نتوانسته بود همسان با پیشرفت اتمی ایران شتاب کافی به خود بگیرد و هم تراز با آن حرکت کند.تلاش امریکایی ها و لابی های صهیونیستی در مجامع بین المللی و کنگره امریکا هم نتوانست چنان که باید به سرعت تاثیر گذاری تحریم بیفزاید.از این رو امریکایی ها تصمیم گرفتد تا به جای تلاش برای افزایش سرعت تاثیر گزاری تحریم،تلاش خود را برای کاهش سرعت برنامه اتمی ایران بر سر میز مذاکره بکار گیرند تا به گونه ای با حفظ تحریم،سرعت ترقی دانش هسته ای را در ایران رو به زوال بکشند تا به خیال خود به ملت نشان دهند که برنامه هسته ای ایران بازدهی کمی داشته است و تحریم در مقابل این پیشرفت توانسته است عزرض اندام نماید.قطعا این زمینه ای خواهد بود برای آغاز نافرمانی مدنی و آنچه مارک پالمر و امثال جین شارپ تحت عنوان پروژه دلتا یا انواع نافرمانی های مدنی بیان کرده اند.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 85 ،

جهانی شدن و بدون امپریالیسم1

آیا بهتر نیست ایران اقدام شبیه عملکرد چین پس از سقوط شوروی را بار دیگر در شرایط حساس کنونی تکرار کند؟

یکی از سوالاتی که امروز از اذهان برخی از متخصصان علوم سیاسی بر زبان ها جاری میشود،این مسئله است که تمایل ایران به کدام سمت میتواند به نفع منافع این کشور باشد؟آیا منافع ایران با دوری از سیاست های امریکا تامین خواهد شد؟آیا تقابل با منافع امریکا در منطقه موجب ازمحلال تدریجی ما نخواهد بود؟جدال با امریکا تا کجا ادامه خواهد داشت؟

در ابتدای این مقاله سوالاتی مطرح شد که اکنون پاسخ آن را به صراحت نمیتوانیم بیان کنیم اما پله پله تا رسیدن به پاسخ همه سوالات پیش خواهیم رفت.از این رو مقصود از تدوین سلسله مقالات امپریالیسم و جهانی شدن این است که بدانیم چرا جهانی شدن با امریکا میسر نخواهد شد.از این بابت سعی داریم تا نهایت حد ممکن به همه شبهات در خصوص این موضوع پاسخ دهیم و انشاالله پس از تدوین نهایی آن را بصورت یک مجله در خواهیم آورد.

یکی از مسایلی که مدتهای مدید است در جامعه محققان علوم سیاسی به یک موضوع تحقیقی تبدیل شده است،شناخت راهکارهایی مبنی بر رابطه ایران با غرب یا شرق بوده است.به باور برخی اگر ایران با شرق رابطه برقرار کند بی شک ناچار خواهد بود تا حداقل اظهار ارادتی به امریکا نشان دهد.عده ای نیز که معتقد به ارتباط با غرب هستند بر این شیوه اند تا به گونه ای با امریکا ارتباط برقرار کنند که از طرفی منافع ملی به یغما برده نشود و عزت و سرافرازی نظام و ملت نیز حفظ گردد.

عده ای نیز بر این باور اند که امروز زمان یک تصمیم سرنوشت ساز فرا رسیده است.آنها کشور چین را نمونه بارز ایران در شرایط کنونی میدانند و بر این عقیده اند همانگونه که کشور چین در تصمیمی سرنوشت ساز در بهبوهه جنگ امریکا و شوروی تصمیم به دیدن دم کدخدا گرفت و به سمت ایالات متحده متمایل شد امروز نیز ایران باید مشابه این اقدام را صورت دهد تا به این واسطه منافع خود را حفظ کرده و قدرت اقتصادی خود را افزون تر از پیش نمایان سازد.

اما باید پیش از عملیای کردن این تئوری،به خوبی در جوانب مختلف این موضوع تفکر نمود و تصمیم نهایی را به گونه ای گرفت که اشتباه محاسباتی در آن راه نداشته باشد و خساراتی را متحمل کشور ننماید.ابتدا شرایط چین را برسی خواهیم کرد.

اولا کشور چین در آن برهه زمانی تحت فشار امریکا نبود و اگر هم تحت فشار قرار داشت،حداقل آن را متهم به تروریست دولتی و نقض حقوق بشر و غیره نمیدانستند و طبیعی است که تمایل آن به سمت امریکا،مایه شرمساری دولتمردان چین تلقی نمیشد.از این رو نمیتوان گفت تمایل آنها به امریکا تحقیر دولت چین را به دنبال داشت.اما ایران امروز در شرایط تحریم های سخت و غیر قانونی است و هر روزه از سوی منابع رسانه ای ایالات متحده و متحدانش مورد اتهام و دادخواهی قرار میگیرد.از این رو تمایل دولت ایران به سمت امریکا میتواند یک آبروریزی بزرگ برای دولتمردان ایرانی و یک از خودبیگانگی و پذیرش شکست در حد بین المللی شمرده شود و کلیه اعتبار ایران در منطقه را زیر سوال برده و خسارات دیپلماتیکی چه بسیار سنگین تر از فتنه 88 را برای نظام و دولت تحمیل نماید.

ثانیا کشور چین در آن روزها برخوردار از ارتش اتمی برخوردار بود از این رو دولت امریکا نتوانست از گزینه های روی میز سخن بگوید و سرانجام تصمیم به سازش با چینی ها را اتخاذ نمود.این در حالی است که ایران تاکنون از بمب اتم برخوردار نبوده است و به دنبال دست یابی به آن هم نخواهد بود.از این رو تمایل به امریکا زمینه تحقیر ملت ایران را فراهم خواهد کرد چرا که ایالات متحده میتواند با وقاحت تمام و هر زمانی که بخواهد از گزینه های روی میز سخن بگوید و زبان به تحدید و تحقیر ملت و دولت ایران بگشاید.کما اینکه تاکنون نیز همین شیوه را دنبال کرده است.

مسئله سومی که مانع ایجاد رابطه متقابل ایران و امریکا خواهد بود مسئله اسراییل است.زمانی که کشور چین تمایل خود را به امریکا نشان داد،دولتی همچون اسراییل بعنوان مانع از قدرت یافتن او در منطقه شرق آسیا حاکمیت مستقلی نداشت و او نیز خود را ملزم به حمایت از چنین دولتی نمیدانست.این در حالی است که بازگشایی رابطه با امریکا توسط ایران لزوم ملاحضات منطقه ای و استراتژیکی با اسراییل را به همراه خواهد داشت که وجه بارز آن پیشنهاد امریکا برای بازدید از مراکز نظامی ایران است.

اما آخرین مسئله ای که وجود دارد الگوی جهانی شدن ایران و امریکا است.شاید چین در آن دوران الگو و طرحی برای جهانی شدن ارائه نداده بود کما اینکه امروز نیز الگویی ارائه نداده است و گویا قصدی هم برای جهانی شدن ندارد.از این رو تاکنون تمایل چین به امریکا بر منافع استراتژیکی دو طرف تاثیر منفی نگذاشته است.اما الگوی ایران برای جهانی شدن به گونه ای است که همه ملاحضات استراتژی و فرهنگی ایران به گونه تمام و عیار با منافع امریکا در منطقه تقابل پیدا خواهد کرد.ایران در پی استقالال ملت هایی است که سالها در غفلت به سر برده اند و امروز در سایه امریکا به زندگی خود ادامه میدهند.سیاست جمهوری اسلامی ایران حمایت از مردمانی است که لزوم بیداری و بازگشت به خویشتن خویش در چهره آنها نمایان شده است اما صهیونیسم جهانی اجازه ظهور و بروز آن را نداده است.اما در این راستا سیاست امریکا بسیار متفاوت است.امریکا نشان داده است سخت در صدد بازسازی طرح شکست خورده خاورمیانه جدید است تا به این طریق امنیت اسراییل روز به روز ضمن حفظ تعهدها تامین گردد و باید گفت،نظام سلطه در این راه از هیچ گزینه ای فروگذار نکرده و قطعا نخواهد کرد.

همه نکاتی که گفته شد حکایت از ضعف رابطه احتمالی بین ایران و امریکا دارد.چنانچه اگر رابطه ای هم پدید بیاید قطعا منجر به تحقیر ملت خواهد بود.از این رو باید بگویم رابطه احتمالی در عرصه بین المللی بسیار ضعیف جلوه خواهد کرد که عمده دلیل آن مسئله هسته ای و اختلافات دو کشور در راستای اهداف جهانی شدن است.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 101 ،

موریس بوکایل می گوید : بررسی کامل عینی و بی طرفانه ی قرآن در پرتو دانش مدرن، ما را به درک توافق بین این دو یعنی علم و قرآن رهنمون می سازد و نیز این حقیقت را روشن می سازد که در زمان محمد، نه او و نه هیچ انسان دیگری نمی توانسته است چنین مطالب شگفت انگیزی را که با علم امروز مطابقت می کند، به رشته ی تحریر در آورد.

از ابتدای قرن سوم هجری شور و اشتیاق جوانان برای علم آموزی و تولید علم رو به ضعف می شتابد.بد اخلاقی ها در مناظرات علمی تداوم می یابد و سر انجام دار الحکمه بغداد که پیش از این کانون مباحثات علمی برجسته ترین علمای زمان بود شهرت خود را از دست میدهد و علمای بغداد ترجیه میدهند به جای آن که علم را از کانون بغداد به سایر نقاط منتشر کنند هرکدام برای خود یک کانون علمی تاسیس کنند.


از این رو بسیاری از علمای بغداد به شهر و دیار خود باز میگردند و تا حدودی از رقابت علمی و شور و اشتیاق برای کسب علم کاسته میشود.در این بین دانشمندان و حکیمان و مخترعان بزرگی پا به عرصه گذاشتند. نظیر فارابی،ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونی، این هیثم،خوارزمی، خیام، بنوموسی، فرغانی، محمدبن زکریای رازی، بوزجانی، اهوازی، ماهانی، بتانی، مسعودی، طبری، خازنی، صوفی، مجریطی، شیخ شهاب الدین سهروردی، خواجه نصیرالدین طوسی، قطب الدین شیرازی، کمال الدین فارسی، شیخ بهایی و … در این عصر فلسفه به اوج خود رسید و کلام پیشرفت شایانی کرد.این روند تا هفت قرن بعد ادامه یافت.در حالی که روز به روز به افول خود نزدیک تر میشد.پزشکی با یک جهش عظیم مواجه شد و علم شیمی که قبلا به صورت کیمیاگری بود به صورت علمی و تجربی مطرح گردید ، شاخه هایی از علم فیزیک نیز در این دوره پدید آمد.

ابوریحان بیرونی چگالی اجسام مختلف را تعیین نمود، قطر کره زمین را محاسبه کرد، خوارزمی علم جبر را بنیان گذاری نمود و ریاضیات و هندسه پیشرفت عظیمی کرده و به علومی کاملا پیشترفته تبدیل شدند و علم مثلثات به صورت کاملا علمی و استدلالی توسط مسلمین کشف شد.معادلات درجه دوم با روش کاملا علمی حل شدند و الگوریتم که امروزه مبنای برنامه ریزی کامپیوتر را تشکیل میدهد توسط خوارزمی ابداع شد.

در این دوره حسن ابن هیثم قوانین شکست نور و قوانین عدسی ها را کشف کرد، وسایل جراحی پیشرفته ای اختراع شدند به طوری که مسلمین در این دوره عمل چشم انجام میدادند،بیمارستان نیز در این دوره اختراع شد و علم طب به تخصص های مختلف تقسیم شد. در این دوره بیماران روانی نیز به طریقه ی علمی معالجه میشدند.

در این دوره ابوریحان بیرونی برای اولین بار از حرکت زمین سخن گفت و خواجه نصیرالدین طوسی هیات بطلمیوسی را مورد نقد جدی قرار داده آن را زیر سوال برد و با روشهای دقیق علمی در رصدخانه مراغه شروع به رصد ستارگان کرد که بعدها همین آمار رصدی به دست کپرنیک و گالیله افتاد و آنها توانستند بر اساس همین آمار رصدی هیات جدید را جایگزین هدت بطلمیوسی کنند. همچنین گالیله بر اساس کشفیات حسن ابن هیثم در مورد نور و عدسیها توانست تلسکوپ را اختراع کند. در این دوره چندین ماده شیمیایی مهم مثل الکل که توسط رازی کشف شد و اسیدها و از جمله اسیدسولفوریک کشف شدند. هزاران کشف و اختراع دیگر نیز در این دوره اتفاق افتاده است که مجال شمارش آنها نیست. لذا این دوره را میتوان آغاز عصر جدید علم و مقدمه رنسانس علمی مغرب زمین دانست.

دقیقا در همین زمانها کپرنیک با استفاده از کتب مسلمین هیات خورشید مرکزی را پیشنهاد کرد و گالیله با استفاده از آثار ابن هیثم تلسکوپ را اختراع کرد و رنسانس علمی در اروپا شروع شد.

معقول ترین دلایل نابودی نظام رنسانس اسلامی بی لیاقتی برخی دانشمندان و عدم توجه حاکمان جدید در اواخر خلافت عباسیان است.همچنین عدم اتحاد برخی احزاب مسلمان در جریان جنگهای صلیبی و حمله ی مغول به قلمرو اسلام را نیز میتوان به شمار دلایل انحطاط تولید علم در جهان اسلام افزود.

دکتر هونکه نیز می نویسد:«تمدن اسلامی که به وسیلة مسلمانان آغاز شد نه تنها میراث “یونان” را از انهدام و فراموشی نجات داد و آنان را اسلوب و نظم بخشید و به اروپا داد بلکه آنان پایه گذار علوم به مفهوم امروزی آن هستند. تمدن اسلامی تعداد زیادی کشفیات گران بها و اختراعاتی در همة بخش های علوم به مغرب زمین هدیه داد ولی شاید گران بها ترین آنها اسلوب تحقیقات “علم طبیعی” است که منجر به شناخت قوانین طبیعت و تفوق و کنترل آنها گردید. اما با این وجود اشرافی گری حکومت های خود کامه، دور شدن از معیارهای اصیل اسلامی،تحجر گری و محدودیت های سیاسی و اجتماعی، دنیاپرستی و انحطاط اخلاقی، انحراف از اسلام راستین و نیز حملات مغول و جنگ های صلیبی آسیب هایی بود که تولید علم در تمدن اسلامی را تهدید نمود

پس از اتمام جنگهای صلیبی صلیبیان علوم ایرانی را در شمال اروپا منتشر ساختند. علوم جدیدی را که صلیبیان با خود از شرق به اروپا بردند همه چیزرا از دریانوردی و فیزیک نور گرفته تا حسابداری و معماری، دستخوش تغییر ساخت. برای مثال، روش شمارش از ۰ تا ۹ یا دستگاه دهدهی که مسلمانان آن را از هندیان فرا گرفته بودند و یا در برخی کتب تاریخی کشف قوانین حرکت کروی بودن زمین و اختراع عدسی را به مسلمانان نسبت داده و معتقدند که این اختراعات و اکتشافات یا بعدا ترجمه و به نام اروپاییان ثبت شده یا ندانسته برای بار دوم این دستاوردها را کشف و اختراع کردند .مثلا اختراع عدسی و تلسکوپ در بین مسلمانان مربوط به حدود قرن دهم و یازدهم میلادی توسط دانشمند مسلمان ابن هیثم است ولی در مجامع جهانی این اقدام به گالیله نسبت داده شده است.

. لازم به ذکر است که در جنگ صلیبی بسیاری از کتب مسلمانان سوزانده شد ولی در جنگ صلیبی دوم به دستور کلیسا و یا پادشاه کتب باقی مانده جمع آوری و به اروپا اورده شد. در نتیجه علوم ایرانی اسلامی به اروپا راه یافت و به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفت. الکامل فرزند ارشد صلاح الدین نیز پس از فهمیدن علاقه فردریک دوم به دانش مسلمانان، گروهی از ریاضیدانان و منجمان مسلمان را روانهٔ کاخ فردریک کرد که این کار خشم پاپ را بر انگیخت با آن که فردریک دوم از این واقعه شادمان بود.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 92 ،

گذار از سکولاریسم به بنیادگرایی مهمترین تاثیر اندیشه انقلاب اسلامی در سطح جهانی است


شعاری که نظام ستعمار پس از انقلاب صنعتی اروپا به بهانه آن پا به خاک اجدادی ملتهای ضعیف نهاد،شعاری بود که با عنوان مسیحی سازی مطرح میشد.گرچه پس از مدتی این شعار به متمدن سازی تغییر عنوان یافت اما بالاخره توانست ملتهای بسیاری را از حیث زبان و دین و فرهنگ مورد تهاجم قرار دهد و فرهنگ و دین و زبان خود را در جهت همگرایی ملتها با خود به گرد هم جمع نماید.به نوعی باید گفت آنچه جهان غرب از جهانی شدن تفسیر نمود را باید در انگیزه استعمارگری او مورد برسی قرار دهیم.اگرچه استعمار دیروز با شعار مسیحی سازی و عمران کشورها پا به خاک آنها میگذاشت اما امروز توانست طی چند مرحله بستر مسیحیت را برای پذیرش فرهنگ سازش و تسلیم در میان ملتها بگسترد و فرهنگ این مردمان را بار دیگر بر روی آن بنا نهد.از این رو امروز دیگر نیازی به پرداختن به شعار مسیحیت و دیانت و آبادگری نیست بلکه استعمارگران امروز،دولتهایی هستند که توانسته اند رهبران و حاکمان ملتها را آنگونه که میخواستند تربیت کنند و اکنون زمان اجرایی کردن مرحله بعد این پروژه یعنی تلاش برای استعمار با شعار متمدن سازی جوامع فرا رسیده است.


کشور ایران،از یک قرن پیش تا کنون بستر سرمایه گذاری دولتهای استعمارگر بوده است.کسانی که سعی کرده اند بخش عمده ای از نیروی خود را در این سرزمین متمرکز سازند تا مردمانی مطیع و دولتهایی سر به زیر و سازش پذیر و قابل اعتماد را در منطقه حساس خاورمیانه بر ملتهای عرب مسلط گردانند امروز بیش از پیش به اشتباه تاریخی خود واقف هستند.رهبری استعمار که مدتها پیش بر ایالات متحده امریکا محول شد به درستی میدانست که نمیتواند بطور کامل بر اعراب اعتماد کرند.به گفته هانتینگتون اعراب مردمانی غیر قابل پیشبینی هستند و به سرعت در مقابل شرایط زمان تغییر میکنند.


از این رو ایران بعنوان بستر سرمایه گذاری امریکا برای تسلط بر اعراب انتخاب گردید.به دنبال این پروژه سربازان ایرانی تابع امریکا در بسیاری از جنگ ها و شورش ها برای سرکوب مردمان مسلمان راهی سرزمین های عربی میشدند تا با هدف کمک به حاکمان مستبد عربی در این راه دست بر ماشه ببرند و ثابت کنند که ایران عامل و ژاندارم امریکا در منطقه است.


اما بیداری یک ملت مسئله ای است که ظالمان و استعمارگران و برده داران هیچگاه در طول تاریخ نتوانستند عمق آن را درک نمایند و انگیزه ملتی را که در راه استقلال جوانان خود را به قربانی میفرستد بپذیرند.بیداری امری است که چنانچه در روح جامعه ای دمیده شد آن را همچون آتشفشان سرازبر نمود و این قاعده تا زمین بر سر جای خود قرار دارد پا برجاست.خواه ملتی عرب باشد یا فارس


آنچه امام روح الله قدس سره شریف در بطن جامعه ایران دمید،ندای مظلومیتی بود که پس از ذوب شدن پولاد داغ دیده ملت و چشیدن سرد و گرم روزگار و تحمل پتکهای پولادین به شمشیر برنده ای مبدل گشت و توانست بند بند زنجیر استعمار را از دست و پای ملتی مسلمان و آزاده پاره کند و راه آزادی واقعی را به جوامع مسلمان نشان دهد.مردمان این سرزمین از مدتها پیش تحولاتی را با عنوان آزادی،درک نمودند که نمونه بارز آن مشروطه شدن حکومت ایران بود.اما هیچ کدام از این آزادی ها نتوانست ثابت کند که ملتی را از یوق ظالمان رهانیده است.اما آزادی از جنس آنچه روح الله کبیر در روح ملت دمید،نشان داد که آزادی از جنس اسلام ،آزادی حقیقی برای عموم مسلمین است.


انقلاب اسلامی ایران در شرایطی به وقوع پیوست که دین در شرق تریاک توده ها معرفی میشد و در غرب نیز،سکولاریزه کردن فرهنگ سیاسی را یک روند تاریخی معرفی مینموند نه یک طرح اروپایی.به بیان دیگر تئوری اسلام سیاسی آنگاه از ذهن رهبری آگاه و فرزانه برزبان جاری شد که غرب و شرق،سکوراریزاسیون را یک جبر تاریخی معرفی میکردند.اما باید گفت اگر واقعا سکولاریسم یک جبر تاریخی بود،اسلام سیاسی هیچگاه نمیتوانست سی و شش سال انواع بحران ها و تنشهای سیاسی و نظامی و امنیتی را پشت سر گذارد و به جایگاه کنونی برسد.به واقع که اولین نظریه علمی اسلام سیاسی تردید در اصلی بود که غرب و شرق آن را جبر تاریخی نام نهادند.


اگر امروز در سطح جهانی بر معادلات منطقه ای و بین دولت ها و بین احزاب در سیاست داخلی کشورها بنگریم به وضوح صدای پای گذار رهبران و جوامع جهان از سکولاریسم به معارف الهی قابل شنیدن است که البته بخش عمده ای از این واقعه ،ناشی از انقلاب اسلامی ایران و اندیشه های امام خمینی در جهان بوده است.باید اعتراف کرد تا پیش از انقلاب اسلامی ایران و ترویج اندیشه دینی و اخلاقی و پیش از سقوط کمونیسم در روسیه،اعتبار رهبران و شخصیت های سیاسی جهان در گرو پرهیز و دشمنی آنها با معارف و دین و اخلاق بود اما امرز شرایط بسیار متفاوت شده است و بنیادگرایی در مرکز کار قرار گرفته است.نمونه بارز آن را میتوان حضور روسای جمهور و رهبران کشورهای غربی در کلیسا ها و توجه به معارف الهی دانست.


مدتی پیش فیلمی از یک مراسم یادبود چند کودک مسلمان در کاخ سفید مشاهده کردم که پیش از سخنرانی رییس جمهور امریکا یک نوجوان امریکایی در جایگاه قرار گرفت و آیاتی از قرآن کریم را در حضور رییس جمهور این کشور قراعت کرد.یا از حدود سه سال پیش تاکنون سیاست بنیاد گرایی در کاخ سفید مورد توجه قرار گرفته و مراسمات مختلف به مناسبت های گوناگون نظیر مراسم جشن نوروز برپا میشود.به تازگی دولت ایالات متحده هزینه ای را برای برگزاری جشن های مذهبی در اختیار مسیحیان و مسلمانان امریکا قرار میدهد تا به این واسطه بنیاد گرایی بیش از پیش ترویج شود.همه این مسائل گویای حقیقتی است که به یقین میگویم هیچ مدافع سکولاریسم قادر به رد آن نبوده است.


آنچه اندیشه انقلاب اسلامی و اندیشه سکولاریسم در آن اشتراک نظر دارند،باور تحقق جهانی است که در یک پیچ تاریخ قرار دارد.اما این پیچ تاریخی از کجا به کجا خواهد بود؟از بنیادگرایی به سکولاریسم؟یا از سکولاریسم به بنیادگرایی؟





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 99 ،

سرانجام مذاکرات هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران با گروه ۵+۱ پس از ۱۶ ماه با صدور بیانیه‌ای به پایان رسید. هرچند هنوز نوشتن توافق و اجرای آن باقی است و اگر تفاسیر فعلی طرف‌های مذاکره بخواهد در متن و اقدامات مربوط به توافق هم ادامه یابد، از هم‌اکنون می‌توان تزلزل و شکنندگی را برای آن پیش ‌بینی کرد. به خصوص اینکه آمریکایی‌ها سابقه طولانی در عدم پایبندی به قرارها و وعده‌ها داشته‌اند و لذا این امر ابهاماتی جدی برای تداوم و استحکام آن رقم زده است.


اما آنچه مسلم است اینکه در شرایط پس از صدور بیانیه، برای هر نوع قضاوتی باید چند نکته را مد نظر قرار داد:


۱ـ پس از پایان گفت‌وگوها، طرفین مذاکره سعی خواهند داشت که مخاطبان خود را متقاعد کنند که در مذاکره و نتیجه دست برتر را داشته و توانسته ‌اند نتایج را به نفع خود رقم بزنند. اینجاست که هر یک از زاویه‌ ای به موضوع نظر انداخته و تفسیر خاص خود را خواهد داشت.


۲ـ برای نیل به بیانیه، هر یک از طرفین در عین حال که سعی کرده‌ اند امتیاز بیشتری کسب کنند، اما به‌ ناچار امتیازی نیز واگذار کرده‌اند، بنابراین مذاکره نوعی بده بستان است که البته توازن آن را منابعی از قدرت و مهارت‌های چانه‌زنی و مذاکره سیاسی تعیین می‌کند.


۳ـ در ارزیابی نتایج و دستاوردها، علاوه‌ بر تفسیرهای علمی و کارشناسی، برخی عوامل دیگر مانند رقابت‌های سیاسی نیز مداخله می‌کند که می‌تواند بر نتیجه‌گیری و قضاوت مخاطب مؤثر باشد.


ولی واقعیت این است که گرچه زحمات تیم ایرانی در مذاکرات سخت و فرسایشی قابل تقدیر بوده و هیچ تردیدی در حسن ‌نیت، توان و مهارت آنان وجود ندارد، اما برخی شتابزدگی‌ها که برای اثبات حسن ‌نیت و اعتماد سازی پیش از موعد صورت گرفت و هم برخی خوش ‌بینی‌ها به حریف سبب شد که کار چانه‌ زنی در مراحل پایانی سخت ‌تر شده و توازن ستانده‌ها با داده‌ها در ابهام قرار گیرد. البته اگر بخواهیم کمی خوشبینانه تر به قضیه نگام کنیم لازم است بگوییم به فرض هم که داده ها و گرفته ها برابر باشد و این توافق برد برد بوده باشد بازهم دو مورد اساسی وجود دارد.اول بی اعتمادی است که بر سر این مذاکرات سایه انداخته است و دوم تفسیر های شخصی از توافقنامه است که به این بی اعتمادی بیش از چیش دامن میزند.این سخن به معنای نادیده‌گرفتن زحمات و پشتکار ستودنی تیم مذاکره‌کننده که فرزندان امین و دلسوز کشور و ملت بوده و سختی‌های زیادی به جان خریده‌اند، نبوده و نگارنده علت اصلی بروز چنین ابهامی را بیش از هر چیز متوجه ذات استکباری و حیله‌گرانه طرف‌های غربی و روحیه فریبکارانه آمریکایی‌ها می‌داند که البته نباید از نگاه تیز دیپلمات‌های ما پنهان می‌ماند.


بنابراین ضمن خداقوت به تیم مذاکره‌کننده، این نکات برای تمامی دلسوزان نظام و علاقه‌مندان به عزت و سربلندی کشور یادآوری می‌شود:


۱ـ گرچه در صدور بیانیه تقریباً توافقات کلی معلوم شده اما هنوز تا نهایی شدن توافقات و عملیاتی شدن آن گام‌هایی در پیش است که انسجام داخلی پشتوانه اصلی برای پیشبرد آن به حساب می‌آید.


۲ـ در ارزیابی نتایج مذاکرات و نتیجه کنونی، نباید زحمات و تلاش‌های تیم مذاکره‌کننده نادیده گرفته شود، اما لازم است فضای شنیدن انتقادات و نگرانی‌های بجا هم فراهم بوده و حرمت منتقدان حفظ گردد.


۳ـ در اتخاذ موضع نسبت به نتایج باید به ماهیت مکارانه و فرصت‌طلبانه حریف توجه داشت و ظلم و خدعه دشمن نباید سبب اختلاف و بگومگوهای بیهوده و غفلت از توجه به ادامه دشمنی‌های استکبار شود.


۴ـ فارغ از هرگونه نتیجه‌ای که از مذاکرات برآمده باشد، کلید اصلی حل مشکلات و مسائل اساسی ما در گرو استحکام‌ بخشی قدرت درونی کشور است که از رهگذر همدلی و همزبانی دولت و مردم شدنی است.


بنابراین هرگونه پیوند بین نتایج با حل مسائل اساسی کشور غفلت بزرگی است که می‌تواند مشوق دشمن برای ادامه فشار و توسعه آن به عرصه‌های دیگر برای جلوگیری از پیشرفت کشور باشد که هدف اصلی دشمنان است. حال آنکه فرصت‌ها و ظرفیت‌های داخلی کشور می‌تواند پاسخگوی پیشرفت و حل مسائل اساسی باشد که البته مستلزم عزم ملی، مدیریت جهادی و همدلی و همزبانی دولت و ملت است.





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 88 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2518
  • بازدید امروز :4
  • بازدید دیروز : 5
  • بازدید این هفته : 24
  • بازدید این ماه : 9
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 12
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه